نوشته‌ها

چرا رژیمم رو شکستم!

 

رژیم خودسرانه عزیز! واقعا این بار من نبودم بلکه مقصر خودت بودی. منظورمو اشتباه نگیر، تو روی کاغذ قشنگی، ظاهرت قشنگه، وسوسه انگیزی، گیرایی و باعث میشی فکر کنم هر کاری می تونم انجام بدم. ( مثلا باعث میشی انگور رو به چیپس ترجیح بدم! ) اما، توی زندگی واقعی نمیتونم چیزی که می خوای باشم. بیشتر به خاطر اینکه منو به گرسنگی می کشونی درست مثل اینکه بخوای یه شیرینی رو از بچه بدزدی – مخصوصا اگه اون شیرینی چیزبرگر باشه!

وقتی رژیم می گیرم، دوستان و خانواده م جاهایی میان که خبری از غذا نیست چرا؟ چون وقتی دارن جلوم پیتزا می خورن و من سالاد می خورم ، قیافه م براشون قابل تحمل نیست.

میدونی اگه یکی از حساتو از دست بدی چطوریه، حسای دیگه برجسته تر میشن! وقتی با توام حس چشاییم خیلی کار می کنه طوری که فقط با بو کشیدن نفس کسی که نزدیکم وایساده میتونم بفهمم ناهار چی خورده. و وقتی بدن حس سیر بودنو کاملا از دست داد، افراد اطرافم شبیه غذاهایی میشن که تو بهم میگی نخور!

یه چیزیو میدونی؟ اون شیرینی ها و شکلات هایی که ۱۰۰ کالری دارن و قسم می خوری مزه شون مثل همه شیرینی و شکلات های دیگه س، اصلا اینطور نیستن! وقتی می خورمشون، اصلا نمیدونم چه حسی باید داشته باشم. باید به خودم افتخار کنم که به جای یه شیرنی پر کالری اینو خوردم؟! یا باید حسرت بخورم که مزه ی اصلی رو نمی تونم بچشم؟

به لطف استانداردهای مضحک تو، من بیش از حد چیزی که باید بخورم یا نباید بخورم رو آنالیز می کنم و آخرین باری که طعم یه چیزیو چشیدم یادم نمیاد.

حالا من اینجا نشستم و یه بار دیگه ازت شکست خوردم، میدونم که هیچ وقت برات کافی نبودم. همیشه دوس داشتم اون زنه فوق العاده خوشحال روی مجله ها باشم، همونی که یه بشقاب کلم و یه لیوان آبم دستشه! اما میدونی اون برای چی خوشحاله؟ چون یه مدله و بابت اون عکسا پول میگیره!

اگه چیزی از این دوره محرومیت و احساس گناه یاد گرفته باشم اینه که تو به درد نمی خوری. فکر می کردم این منم که مشکل دارم، اما مشکل، تو و احساسی هستی که درباره خودم بهم میدی. من هیچ وقت نمی تونم از اون زنایی باشم که خودمو با یه مدل غذا حبس کنم و نشون بدم که خوشحالم، من دوست دارم آزادانه غذام رو انتخاب کنم و ازش لذت ببرم. دیگه نمی خوام زندگیم اطراف تو بچرخه، برای من مردی!

 

59816a3a1430b0e8c72901c2ec6135b9 - چرا رژیمم رو شکستم!

 

و در آخر میخوام خیلی رو راست بهت بگم ما دیگه هیچ وقت هیچ وقت هیچ وقت با هم نخواهیم بود.

 

غذاها را خودتان انتخاب کنید، از طعم غذای واقعی لذت ببرید

 

 

ترجمه از بهاندام

 

مطالب مشابه:

اضافه وزن ممنوع!

ده سال پیش یک مربی ورزشی خصوصی بودم و در بهترین وضعیت تناسب اندامم قرار داشتم. از نظر ظاهری، بهتر از این نمی شدم اما نمی دانستم چه کسی هستم. عاشق یک مربی ورزشی دیگر شدم اما این رابطه با خشونت به پایان رسید.

پایان بد این رابطه باعث شد احساس شکست کنم، خودم را مقصر بدانم و احساس بی ارزشی کنم. چطور گذاشتم چنین اتفاقی بیفتد؟ آیا من باعث شدم اینقدر عصبانی شود که چنین رفتاری از او سر بزند؟ بعد از آن دیگر با هیچکس کاری نداشتم و رابطه ام با دنیای خارج را به کلی قطع کردم.

پس از آن ماجرا مربی گری را رها کردم، خودم را به کلی از همه جدا کردم و البته ۱۸ کیلو هم به وزنم اضافه شد. کاملا از بدنم زده شده بودم، دیگر این بدن جای امنی برای من نبود. به بدترین شکل ممکن خشونت را تجربه کرده بودم در حالی که حس می کردم دوست داشته می شوم. پنج سال بعدی را روی درونم کار کردم در حالی که از بیرون خود را آزار می دادم. غذا و داروهایی که از دنیای بیرون بی حسم می کرد بهترین دوستانم شده بودند. وزنم مانند سپری بود که از آن برای قطع ارتباطم با دیگران استفاده می کردم.

به خوبی بلد بودم چگونه وزنم را پایین بیاورم، اما متناسب و زیبا شدن از نظر ظاهری برایم ترسناک شده بود. هر بار که شروع به انجام کاری خوب و ورزش می کردم صداهایی که مرا از این کار می ترساند بلندتر و بلندتر می شدند. کمتر از دو سال پیش سخت تلاش می کردم تا به وزن هدفم برسم، اما وقتی به آن وزن رسیدم ترس به سراغم آمد. در طول ۹۰ روز تمام وزنی که کم کرده بودم دوباره سر جایش برگشت. ناخودآگاهم با ذهنم درگیر بود و مکالماتی می ساخت تا مرا از سالم بودن بازدارد.

خوردن غذاهای ناسالم فکر خوبی بود، نا خودآگاهم واقعا باور داشت باید وزن اضافه کنم و هرچه وزنم بیشتر باشد بیشتر در امنیت هستم.

اما متوجه شدم هرچقدر بیشتر از خودم مراقبت کنم و خودم را در وضعیت مناسبی قرار دهم، در واقع این انرژی منفی را دور نگه می دارم و به قدرت واقعی درونم پی خواهم برد. این قدرت مرا از خطر و درد محفوظ نگه می دارد. خودم را به خاطر اشتباهی که در زندگی کردم بخشیدم و حالا جز عشق چیزی در زندگی ندارم.

اما کارهای زیادی برای رسیدن به این مرحله انجام دادم و می خواهم به شما بگویم هر روز برای بازگرداندن قدرت از دست رفته ام و عقب نشاندن افکار منفی چکار کردم.

۱- هر روز از خواب بیدار می شدم و خودم را تسلیم خداوند می کردم.

۲- هر روز صبح قبل از اینکه از رخت خواب بیرون بیایم ۲۰ دقیقه مشغول مدیتیشن می شدم و اجازه می دادم قدرتی بسیار بالاتر از خودم کنترل زندگیم را به دست بگیرد.

۳- سعی می کردم تا جای ممکن متفکر باشم و تصمیمی بر اساس مشکلات گذشته یا ترس های آینده نگیرم.

۴- مرتب به بدنم می گفتم که دوستش دارم.

۵- وقتی نفسم سعی می کرد تا نتوانم بهترینم باشم از خداوند کمک می خواستم.

۶- تا جایی که می توانستم دوستانی ورزشکار پیدا کردم. بنابراین هنگام ورزش در باشگاه وقتی نفسم به سراغم می آمد، همیشه یکی از دوستانم بود که هم صحبتم شود و فرصتی برای افکار منفی باقی نگذارد.

۷- در خانه فقط مواد غذایی سالم نگهداری می کردم و از آشپزی با آنها لذت می بردم.

۸- هنگام آشپزی آهنگ های مورد علاقه ام را پخش می کردم و این به یکی از کارهایی که واقعا برایم لذت بخش بود تبدیل می شد

۹- دائما احوالم را در یک دفترچه یادداشت می کردم، بنابراین همیشه می توانستم با آنچه درونم اتفاق می افتد در ارتباط باشم و از خود غافل نشوم.

 

 

مطالب مشابه:

 

ترفند هایی برای لاغری

رژیم گرفتن کار آسانی نیست. شاید تصور کنید هدف اصلی رژیم خوردن غذاهای سالم است اما مهم وفق دادن خود با عادت های غذایی جدید است. برای این که فرآیند کاهش وزن های اضافی راحت تر شود این ۶ ترفند را به کار ببرید.

همیشه کوچک ترین غذا را سفارش دهید

منوی غذا را با دقت بخوانید. حتی اگر در رستوران های فست فود که انواع غذاهای ناسالم دارند. از بین همبرگر مینی و دوبل کمترین را انتخاب کنید. معمولا کسانی که غذای اصلی سفارش نمی دهند حتی اگر احساس سیری هم داشته باشند هر چه سر میز غذا باشد می خورند. پس به جای حذف غذای اصلی کوچک ترینش را سفارش بدهید.

خوش بین باشید تا افکارتان مثبت شود

 

تنها روی افکار خوب تان تمرکز کنید و اهداف تان را به روشی مثبت مثل مانترا تکرار کنید. به عنوان مثال: “نیم کیلو کم کردم این عالیه” “آهسته ولی مطمئن” من می توانم به دسر نه بگویم” “من می توانم کمتر غذا بخورم” این جملات خوش بینانه به شما کمک می کند با نگرشی مثبت به اهداف تان برسید.

 

تنها غذا بخورید

 

هنگامی که می خواهید در برنامه غذایی تان تغییر ایجاد کنید از دوستان و خانواده می خواهید که در این راه کمک تان کنند. البته از نظر علمی ثابت شده کسانی که گروهی غذا می خورند بیشتر پرخوری می کنند چون زمان بیشتری سر میز غذا می گذرانند و علاوه بر این هنگام صحبت کردن و خندیدن نمی توان مقدار غذا خوردن را کنترل کرد. حتما نیاز نیست که هنگام غذا خوردن تنها باشید اما سعی کنید همان مقداری که قرار است بخورید را سر میز بیاورید. با این کار بدون این که نگران مقدار غذایی که می خورید باشید از گفتگوها لذت می برید.

 

هر وقت گرسنه بودید موز را بو کنید

 

شاید این به نظر کمی احمقانه برسد اما ثابت شده که بو کردن غذاهایی چون سیب، نعناع و موز می تواند ذهن را گول بزند و باور کند که در حال خوردن هستید. در یکی از تحقیقات که بیش از ۳۰۰۰ نفر در آن شرکت داشتند وقتی هنگام گرسنگی موز را بو می کردند کم اشتها می شدند.

 

آبی رنگ جدیدتان باشد

تحقیقات علمی نشان داده است که رنگ آبی باعث کاهش اشتها می شود. پس کمی تغییر ایجاد کنید. به عنوان مثال سفره آبی، بشقاب یا لیوان های آبی استفاده کنید. این روانشناسی رنگ هاست. خیلی از رنگ ها اشتها را بالا می برند اما آبی اشتها را کم می کند.

 

در مقابل آینه غذا بخورید

 

اشتباه نکنید این کار احمقانه و بی فایده نیست. علم ثابت کرده است که اگر هنگام غذا خوردن رو به روی آینه بایستید مقدار غذایی که می خورید یک سوم کاهش پیدا می کند.